محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

77

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

و جندى « 1 » مىنگاشتند ، مغلوب گردانيده بود . از واسطهء اين شجاعت ، عجب و غرور و باد بروت « 2 » و عظمت جبروت او از حد اعتدال درگذشته ، به سلطان سليم مكاتيب پر تهديد و بيم ارسال مىداشت و او را بر مقابله و مجادله ترغيب و تحريك نموده ، بلكه چيزى از قبيل معجر « 3 » و غيره كه موجب فساد بود ، به وى مىفرستاد . و وسيلهء ديگر آنكه نورعلى خليفهء روملو در آن ديار خرابى بسيار كرد و شهر توقاد [ توقات ] را شورانيده ، اين معانى او را به جنگ واداشته ، لشكرهاى ولايت قرامان و آناطول و منتشا و گرميان ايلى و كفه و طربزون و سمن دره و افلاق و بوسنه و موره و صرب را جمع آورده ، « 4 » با حشم انبوه ، رجم شهاب « 5 » ثريا كرده ، سبيل نهيب دريا شكوه كه اوهام بنى آدم را تصوّر يك فوج از افواج بىنهايت و اسلحه بىغايت آن عاجز آمدى و اقلام اقاليم اهل عالم به كتابت شماران كفايت ننمودى . بيت : افزون ز ذرّه در عدد و قطره در شمار * بيش از نجوم در فلك و موج در بحار تا موازى دويست هزار سوار و پياده متوجه ارزنجان گرديد و ايلچى به درگاه خاقان اسكندر شان فرستاده خود را به عزم رزم اعلام داد . قاصد در همدان به درگاه عرش آشيان رسيده ، خبر مخالفت سلطان سليم را به عرض رسانيد و آن حضرت جواب داد كه ما نيز مستعد قتاليم و در هر جا كه ملاقات واقع شود ، ايستاده‌ايم . و ايلچى را رخصت داده ، كس به دياربكر فرستاد كه خان محمد استاجلو با عساكر دياربكر به درگاه اعلى شتابد . آن حضرت با دلاورانى [ كه تير ] ديده دوز بر قبّهء [ زرّين ] خورشيد به ديدهء سها پديد مىآوردند و در شب تار ، چشم مار با دل [ مور ] « 6 » در يك سلك مىكشيدند و جرم خردل و خشخاش به نوك نيزه از زمين مىربودند ، « 7 » متوجه رزم گرديد . چون به تبريز رسيد ، خبر آوردند كه سلطان سليم بىخوف و بيم ، كوچ بر كوچ متوجه گشته است . پادشاه صاحبقران به اعتماد زور بازوى غرور ، از سر فراغت و حضور با خانه و كوچ عنان يكران به طرف دشمنان معطوف ساخت . در اوائل رجب ، در منزل چالدران كه در بيست فرسخى تبريز واقع است ، آن دو گروه با شكوه به يكديگر رسيدند . « 8 » انتهى از اين كه مقصود از نوشتن اين تاريخ اظهار حقيقت جنگ منحوس چالدران است و از براى اين مطلب مأخذهاى بهتر و راست‌تر از يادداشت روزانه حيدر چلبى منشى ديوان همايون كه از براى خزانهء اوراق دولتى كه در آن وقت به زبان تركى نوشته و در جلد اول

--> ( 1 ) . در متن چاپى احسن التواريخ : زوچندى . و در پاورقى همانجا : درچندى . ( 2 ) . در اصل : باد و بروت . ( 3 ) . روسرى زنانه . ( 4 ) . بنگريد : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 129 . در آنجا نام اين مناطق ، متفاوت آمده است . ( 5 ) . در احسن التواريخ : حشم انبوده شهاب زخم ثريا گروه سيل . . . ( 6 ) . هر سه مورد قلاب ، از احسن التواريخ است . ( 7 ) . در احسن التواريخ : مىربائيدند . ( 8 ) . احسن التواريخ ، صص 187 - 189